امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

۱۳۹۱/۵/۲۳ ( ۲۶ هفته )

  عزيزاي دل مامان وبابا خدا رو شكر روزا دارن ميگذرن و 26 هفته شديد ... بابا جون اتاقتونو كاغذ ديواري كرده به چه قشنگي بعد از ماه رمضون هم انشاالله با آقاجون و مامان عطي ميريم تا كم كم وسايلتونو بگيريم , اكه بشه ميخوام سبز , نارنجي ... تو اين تم رنگ باشه راستي اسمتون فعلا امير علي و ايليا شده !! خيلي قشنگن , مگه نه ؟؟؟؟؟   عاشق تكوناتونم مامانياااا خوب رشد كنيد و دنيا بياااااااااااايد قند عسلا دوستون داررررررررررررررررم بووووووووووووووووس ...
7 اسفند 1391

30 هفته و 4 روز ( سه شنبه )

عزیزلی دلم ... پنچ شنبه وسایل چوبیتون رو آوردن و نصب کردن , آقاجون و مامان عطی هم کمک کردن و یه سری از وسایلتون رو چیدیم ...   شبش هم خودم لباسای خوشگلتونو گذاشتم تو کمدتون و مرتبشون کردم , خیلی خوشگل شده اتاقتون ... شنبه هم رفتیم ویکم اسباب بازی اینا خریدیم , دیگه کم و بیش خرید سیسمونی تموم شد... تکمیل تکمیل که شد عکساشو حتما میذارم .  یکشنبه هم رفتم دکتر و همه چیتون عالی بود شکر خدا دکتر میگفت 4 هفته دیگه سر جاتون بمونید دیگه خیالمون راحت راحت میشه میدونم که میمونید گل پسرای من ... عااااااااااشقتونم ...
7 اسفند 1391

۱۳۹۱/۵/۲۹ ( ۲۷ هفته )

  عزيزاي دلم .... عشقاي من امروز عيد فطره , ماه رمضون هم تموم شد ... روزها داره ميگذررره و اين گذر منو خوشحال ميكنه خدا رو شكر رفتيد تو 27 هفته . اين هفته بايد برم آزمايش قند اينا بدم انشاالله كه چيزي نبااااااااشه ... واي سال ديگه اين موقع به اميد خدا پيشمونين . قربون شیطنتاتون بررررم من   نمیدونم چرا 2 روزه دستم اينا ميخاره و بعدش دون دوناي ريز ميزنه !!! ميگن شايد گرميم كرده . فردا زنگ ميزنم تا از دكتر بپرسم راستي واستون يه وبلاگ درست كردم به اسم www.vamoo.blogfa.com اونجا هم براتون مينويسم خيلي دوستون دارم خدا حفظتون كنه   ...
7 اسفند 1391

91/6/9 هفته 28

سلام به نی نیهای قشنگم ...   واااااای که تو این مدت چه ها گذشت... امروز پنج شنبست و به خاطر اجلاس سران غیر متعهدها !!چند روزیه تعطیله... یکشنبه جواب آزمایش قندمو بردم تا به دکتر نشون بدم . کلی معطل شدیم تا نوبتمون شد و گفت قندم بالاست و باید آزمایش ۴ گانه بدم اگه اونم بالا باشه ۴۸ ساعت بستری شم تا ببینن با انسولین کنترل میشه یا با کنترل غذا.... خیلی نگران شدم این یه طرف و اینکه ماما هرکاری میکرد نمیذاشتین صدای قلبتون رو گوش کنه و مارو فرستاد پایین واسه سونوگرافی !!!! ۳ ساعت نشستیم تا نوبتمون شد و خداروشکر همه چی خوب بود ... هفته ۲۸ بودید و یکیتون ۱۴۰۰ و اونیکیتون ۱۳۰۰ بودید که خدارو شکر رشدتونم خوب بود خلاصه من دوبا...
7 اسفند 1391

۱۳۹۱/۵/۸ (۲۴ هفته)

  سلام عسلاااا امروز رفته بودم دكتر , صداي قلبتونو گوش داديم و حالشو برديم همه چي خوب بود خداروشكر , برگشتني هم واسه خودم پيرهن خريدم ... بابايي پس فردا صبح ميره تركيه , منم قراره برم ولگردي مواظب خودتون باشيد ... دوستون داريم بووووووووووووووس ...
7 اسفند 1391

۱۳۹۱/۴/۳۱ (هفته ۲۳ )

   س لام جيگيلياي مامااااااان ... عاشقتونم ديروز رفتين تو 23 هفتگي . من وبابا جون واسه دنيا اومدنتون روز شماري ميكنيم پسراي گلم امروز اول ماه رمضونه ! شما هم كه به مامان مرخصي دادين :-) خدا انشاالله حفظتون كنه , همين الان دوتاييتون لگد زديد فداتووووووووووووووووووووووووون بشه ماماني دوستون داريم   ...
7 اسفند 1391

۱۳۹۱/۴/۲۴ (۲۲ هفته )

سلام عزيزاي دلم ديروز رفتيد تو 22 هفته شكر خدا خلي خوبه وقتي به دستم لگد ميزنيد و بابايي رو بوس ميكنيد :-) ... كيف مي كنم دوست دارم زودتر بگذره و شما دنيا بيايد تا خيال ما هم راحت شه داشتم خاطرات يه مامانه ديگرو ميخوندم !!! از هفته 6 بارداريش نوشته بود تا الان كه كوچولوش 2 هفتست دنيا اومده , خدا انشاالله حفظش كنه كاش منم يه روزي بيام و خاطرات دنيا اومدن و شيرينكارياتونو بنويسم خوب رشد كنيد و قوي دنيا بيايد .. مامان و بابا عاشقتونن بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس خدا جون ني ني هاي مارو حفظ كن   ...
7 اسفند 1391